دفاع مقدس

دفاع مقدس

آزادی

دفاع مقدس

می آمدم توی محله. خیابان، کوچه، خانه. می گفتم« دارم خواب می بینم؟» می گفتند « نه بابا! تو آزادی. ببین این خونتونه، این خیابونتونه، این کوچه تونه.» می گفتم« خب اگه من خواب نمی بینم، بذار ببینم ماشین می آد بوق بزنه، من می رم کنار یا نه؟» عراقی ها که سوت می زدند، می فهمیدم هنوز همان جایم.