دفاع مقدس

دفاع مقدس

ملائکه دارند قلقلکش می‌دهند

دفاع مقدس

الله اکبر، سر نماز هم بعضی دست بردار نبودند. به محض این که قامت می‌بستی، دستت از دنیا! کوتاه می‌شد و نه راه پس داشتی نه راه پیش، پچ پچ کردن‌ها شروع می‌شد. مثلاً می‌خواستند طوری حرف بزنند که معصیت هم نکرده باشند و اگر بعد از نماز اعتراض کردی بگویند ما که با تو نبودیم! اما مگر می‌شد با آن تکه‌ها که می‌آمدند آدم حواسش جمع نماز باشد؟ مثلاً یکی می‌گفت: واقعاً این که می‌گویند نماز معراج مؤمن است این نمازها را می‌گویند نه نماز من و تو را. دیگری پی حرفش را می‌گرفت که : من حاضرم هر چی عملیات رفتم بدهم دو رکعت نماز او را بگیرم؛ و سومی: مگر می‌دهد پسر؟ و از این قماش حرف‌ها؛ و اگر تبسمی گوشه لبمان می‌نشست بنا می‌کردند به تفسیر کردن: ببین! ببین! الان ملائکه دارند غلغلکش می‌دهند؛ و این جا بود که دیگر نمی‌توانستیم جلوی خودمان را بگیریم و لبخند تبدیل به خنده می‌شد، خصوصاً آن جا که می‌گفتند: مگرملائکه نا محرم نیستند؟ و خودشان جواب می‌دادند: خوب با دستکش غلغلک می‌دهند.