بوی پتو یا بوی شیمیایی
دفاع مقدس
در عملیات خیبر یه روز شیمیایی زدند. یکی از بچهها به نام «جواد زاد خوش» گفت: شنیدهام برای جلوگیری از شیمیایی شدن، پارچهای را خیس کرده و مقابل دهان و بینی خود میگیرند. خیلی سریع برای یافتن دستمال خیس به سمت سنگر دویدیم. داخل سنگر، هرکس به دنبال آب و دستمال میگشت که جواد ظرف آبی را روی پتویی ریخت و گفت: بچهها بیایید و هر یک گوشهای از این پتو را جلوی دهان و بینیتان بگیرید. ناگهان متوجه شدیم که بوی پتو از بوی شیمیایی هم بدتر است. چون ظهر همان روز مقداری آبگوشت روی آن ریخته بود و بچهها آن را همانطور جمع کرده و در گوشهای گذاشته بودند تا در فرصتی مناسب بشویند. خلاصه، جواد در این موقعیت با خنده گفت: اه اه! بوی این پتو از شیمیایی بد تره. شلیک خنده به هوا رفت!