خانواده ی ایده آل
طنز
من آمادگی میرفتم خواهرم پنجم دبستان بود. یه بار بهم گفت تو بچه سره راهی هستی ما تورو از کنار مسجد پیدا کردیم! ولی هرچی اصرار میکرد میگفتم نه تو دروغ میگی... یه بار مامانم دعوام کرد. منم زدم زیره گریه گفتم : آرهههههه من خودم میدونم مامانم گفت : چیو میدونی ؟ خواهرم که ۲زاریش افتاده بود هی چشم و ابرو میومد که نگووووو. به مامانم گفتم : من خودم میدونم منو از کنار مسجد پیدا کردین … مامانم گفت : کیییییییییی گفته ؟ منم گفتم کی گفته مامانم گفت : غلط کردههههههههه ، خودشو از تو جوب پیدا کردیم! و این چنین بود که خواهرم رسوا شد! حالا ببینین چه خانواده پر محتوایی دارم من خواهرم از تو جوی(به قول مامانم جوب) منم که کنار مسجد پیدا شدیم.