طنز

طنز

ماموریت طولانی

طنز

در قرون وسطی دو شوالیه عازم ماموریت طولانی و خطرناکی بودند. پس از گذشت یک ساعت از حرکت‌شان یکی به دیگری گفت: من زن جوانی دارم و امروز قبل از حرکت خودم کمربند عفت او را بستم ولی کلیدش را دادم به یک دوست بسیار مطمئن که اگر سالی گذشت و من نیامدم او با آن کلید بتواند زنم را آزاد کند. شوالیه دیگر پرسید: حالا به این دوست خودت اعتماد کافی داری؟ قبل از آن که دیگری جواب دهد ناگهان گرد و خاکی برخاست و سواری به تاخت نزدیک شد ،که همان دوست نازنین بود! شوالیه پرسید: چه شده؟ آیا زنم طوری شده؟ سوار جواب داد: نه زنت کاملا سالم و سر حال است، ولی این کلیدی که دادی اشتباه است!