بهلول

بهلول

دست و پا زدن بهلول

بهلول

بهلول را ديدند بر بالاي تپه اي نشسته و دست و پا همي زد. پرسيدند : تو را چه مي شود كه دست و پا همين زني؟ گفت: نا گهان در فكر فرو رفته ام ، دست و پا مي زنم تا از آن بيرون آيم.