طنز

طنز

بلاد کفر

طنز

از هواپیما که پیاده شدند، مامان‌ رو نشوند کنار یکی از بوفه‌های تو سالن و رفت که ساکها رو تحویل بگیره. وقتی برمی‌گرده می‌بینه یه ظرف سالاد میوه رو میزه و مامان هم مشغول خوردن. مامان اصلا انگلیسی بلد نیست. قضیه رو که می‌پرسه مامان می‌گه: "آقاهه اومد یه چیزهایی گفت، نفهمیدم، فکر کنم اسمم رو پرسید منم گفتم: فروغ‌ سادات"