سایر موارد

سایر موارد

بی احمیتی 

ناشناس

سلام چندوقتی به کارهایی که بایدانجام بدم بی احمیت شدم چیگارکنم

 28

موهای سینه پسران 

ناشناس

سلام خسته نباشید. چگونه میتوانیم رشد موهای سینه را کم یا زیاد کنیم . مثلا چه چیز هایی بخوریم یا چه کارهایی بکنیم که موهای سینه بزرگ شوندوچه کار هایی بکنیم کا موهای بدن وسینه پسران کم شوند واصلا درنیایند. باتشکر.

 72

گناه کبیره 

ناشناس

سلام من محدثه دختر ۱۷ ساله ام که توی ۱۴ سالگی گناه کبیره بسیار بزرگی انجام دادم الان وقتی نماز میخونم همون صحنه مثل فیلم جلوی چشمم حرکت میکنه احساس میکنم خدا دوست نداره جلوش وایسم برا نماز خوندن افسردگی شدیدی گرفتم از بعد اون اتفاق همش غمگینم

 67

بسم الله رحمان رحیم 

ناشناس

سلام اقای مشاور من انتقاد دارم از شما،شما خوب پاسخگو نیستید،برای مثال من اومدم ستاره خریدم،انتظار دارم خوب جوابگو باشید،اما شما خوب جوابگو نیستید و پاسخ درستی که مشکل رو حل کنه نمیدید

 103

پدر و مادر 

ناشناس

سلام پدر مادر من میخوان از هم جدا شن چیکار باید بکنم میخوام جلوی مامانمو بگیرم میگه میخواد بره میگه دیگه بر نمیگردم بابام میگه خوش رفتی من خیلی اعصابم داغونه مامان بابام فکر میکنن من هنوز بچم در واقع من ۱۶ سالمه هنوز تو این سنم موبایل ندارم مامانم میگه ۲۵ سالگی واست می‌خریم خلاصه بگم ولی من نمیخوام بی مادر بونم لطفا راهنمایی کنید

 52

خواب بد 

ناشناس

یک سوال پرسیده بودم و گبتم خواب با تعبیر خیلی بد دیدم و میشه اژ اتفاق افتادنش جلوگیری کرد؟ شما گفتید باید بررسی کنید رویا صادقه بوده یا نه، رویای صادقه چیه و چطور باید بفهمم اینطوری بوده یا نه

 37

انگیزه نماز 

ناشناس

سلام خسته نباشید . من انگیزه به نمازم کمه چیکار کنم زیاد شه دوست دارم به نماز علاقه پیدا کنم لطفاً کمکم کنید ممنون

 31

من زود عصبانی میشم 

ناشناس

من نمیدونم چرا زود عصبانی میشم

 33

تعبیر بد خواب و جلوگیری از آن 

ناشناس

سلام من یک خوابی برام اتفاق افتاده که تعبیرش فوق العاده بد هست، ایا میشه از اتفاق افتادن تعبیر خواب جلوگیری کرد؟

 36

سلام و خسته نباشید من میخواستم بپرسم چطور میتونم افسرده نباشم 

ناشناس

سلام من آرزو طالبی از مشهد هستم من از ۳سالگی پدرو مادر م از هم جدا شدند و بعد دوباره خیلی زود ازدواج کردند و هردو صاحب دختر شدند من نامادری ام خیلی اذیتم میکرد البته قبل اینکه دخترش به دنیا بیاد کمی باهام خوب بود اون یکسره به داداشم توجه و محبت میکرد کاری میکرد که داداش تنی ام مرا بزند هرچند من شب و روزم کتک بود پدرم که سرکار می‌رفت نامادری ام اذیتم میکرد و مسخره ام همش همینو بهم میگفتی هیشکی ترو نمی‌خواهد هی به مامانم فهش میداد راستی من پیش پدرم زندگی می‌کردم بابام وقتایی که منو میبرد پیش مامانم زودی می‌آمد دنبالم هتل وقتی که گریه میکردم بزاربمونم نمیزاشت خلاصه الان هم که اومدم پیش مامانم باز هم یک جوری هستم هیچ وقت نمی توانم خودم را بچه خوانواده فرض کنم پشت دستم همش زخم به خاطر اینکه میخوارونم یکبار هم بالای دستم را با چاقو زدم با این کار خیلی راحت شدم اما وقتی کسی می‌ دید اهمیتی نمی‌داد

 28