سایر موارد

سایر موارد

خسته شدم از زندگی کردن 

ناشناس

فقط میتونم بگم نابود شدم تمام زندگیم نابود شده دیکه نمیتونم خوشحال باشم نشون میدیم که مثل قبلم ولی خودم میدونم چه بلایی سرم اومده دیگه نمیتونم با کسی حرف بزنم قبلا با این روش خودمو آروم میکردم ولی الان دیگه هیچی رو نشون نمیدم افسردگی داشتم ولی جدیدا شدید شده هدفم از زندگیم اینه که بمیرم فقط میخوام بمیرم چون دیگه حالم خوب نمیشه شاید بگین اینقد نا امید نباش ولی من پر امید بودم ولی اینقد ضربه خوردم که دیگه نمیتونم ادامه بدم هرکی دورم بود فیک از آب در اومد

 99

تجاوززززز توروخدا کمکم کنید 

ناشناس

سلام رفیقام بهم ی پسری همش پیشنهاد میدادن من اولش قبول نکردم ولی بعد از اصرار پسره قبول کردم ی هفته بود دوست بودیم بیرونم میرفتیم چون ماشین داشت دیروز یعنی چهار شنبه قرار شد مدرسرو بپیچونیم بریم جنگل ولی منو برد خونه یکی از فامیلاشون تو روستا رفیقشم بود قلیون گزاشت بعد ی چیزی اورد گفت ابجوعه الکل اینا نداره اگ تونستی بخوری اینا منو تحریک کرد منم واس اینکه کم نیارم نشستم تا اخر باهاش خوردم ی دفعه سرم گیج میرفت حالم خیلی بد بود بعد بهم تجاوز کرد نمیتونستم فرار کنم چون میگفت رفیقمم میگم بیاد یا سگو باز میکنم رفتم دکتر زنان گفت پردتو زده الان چیکار کنم ب خانوادمم نمیتونم بگم چون مطمعنن میکشنم حال روحیم اصلا خوب نیس پسروو همجا میبینم میخواستم خودم شکایت کنم دکتر گفت چون ۱۵ سالته سنت کمه نمیتونی باید بزرگترتم باشه و اگه شکایت کنی کل شهر باخبر میشن چون شهر ما خیلی کوچیکه هر اتفاقی بیوفته همه میفهمن الان باید بشینم خونه انگار ن انگار ک اتفاقی افتاده پسرم ب هم بخنده خیلی دوس داشتم تقاص کارشو پس بده ولی نمیشه چون نمیتونم ب خانوادم بگم دکتره گف احتمال حامله شدنت زیاده اخه ی دختر ۱۵ ساله‌حامله شدن توروخدااااااااااا کمکم کنید پسره ام گردن نمیگیره????

 16

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

ناشناس

سلام خسته نباشین من کلاس دهمم الان چندوقته همش اعصابم خورد میشه و احساس بدبختی میکنم وقتی به اینده فکر میکنم بعضی وقتا میشینم گریه میکنم از همین الان استرس کنکورو دارم همیشه نسبت به هر چیز بدبینم و شکل منفیشو میبینم هیچ امیدی تو زندگیم نیست کلا احساس پوچی میکنم ممنون میشم کمکم کنین

 111

چگونه دربخون 

ناشناس

من دوست درس بخون؟ چگونه؟

 124

دوستی با بچه 

ناشناس

سلام من پسرم ۱۹ سالم با بچه های ۹و۱۳ساله می گردم می خوام کمک کنید دیگه نگردم چون وقتی می گردم مردم میگن داره باهاشون همجنسگرا می کنه ولی من اصلا این کار رو دوست ندارم لطفا کمک کنید چطور بچه ها کنار بزارم با هم سن های خودم دوست بشم

 159

برنامه ریزی 

ناشناس

چگونه برنامه ریزی داشته باشیم

 3

جنگ و دعوا با نامزدم 

ناشناس

سلام من عسل هستم 21سالمه تقریباً یه سالی میشه نامزد کردم خیلی باهم دعوا میکنیم اول ها باهم هیچ وقت دعوا نمیکردیم ولی الان سر هر موضوعی منو سرزنش می‌کنه چند بارم تا حالا موقع عصبانیت به من گفته ما به درد هم نمیخوریم من از سره راه ات میرم اینجور حرفا که میگه دیگه تحملش برام سخت میشه ولی بازم خودمو کنترول میکنم هیچی نمیگم میزنم زیره گریه حرفای زشتی هم بهم میگه بازم نمیتونم جواب زشتی بهش بگم میدونم منتظره منم حرفای بگم تا بیشتر جوش بالا بیاره با ساکت موندنم خودمو زجر میدم فقط در برابر هر کاری که می‌کنه بعداً پشیمون میشه میگه دیگه ناراحتت نمیکنم تو رو خدا منو ببخش مثل قبل باش بخدا نمیتونم مثل قبل عاشقش باشم یه جورایی فکر میکنم اضافه ام فکر میکنم نابود شدم خیلی با هم خوب بودیم خیلی دوسم داشت چند ماهی میشه دیگه از او محبت ها دور شدم دیگه هیچی تو دنیا برام مهم نیست حتی خودم واقعاً کم آوردم نمی‌دونم چیکار کنم

 9

راه‌های دوری از خودپسندی 

ناشناس

سلام و خسته نباشید خدمت شما. مشکل من اینه که وقتی تو یک کاری حالا چه کوچیک چه بزرگ موفق می‌شم یا نتیجه تلاشم رو می‌بینم، سریع مغرور می‌شم و خودم رو از دیگران برتر می‌بینم و فکر می‌کنم از همه بهترم؛ و همین اشتباه باعث می‌شه که تلاش نکنم و از لحاظ تحصیل و... عقب بمونم‌ درواقع خدا دوباره من رو به حالت قبل برگردونه تا بفهمم هنوز خیلیا از من بهتر هستن! گاهی‌اوقات سعی کردم به خودم بفهمونم هنوز خیلیا بهتر از من هستن ولی نتیجه نداد. لطفا کمکم کنید تا از خودپسندی دور بشم.

 6

درگیر مجازی 

ناشناس

سلام،از وقتی که عید شروع شده بود من روبیکارو نصبیدم و رفتم تو ی گپی که مال شهر خودمون بود(میدونستم ک چه ضربه هایی میبینم ولی برا سرگرمی بازم رفتم)اونجا توی کالشون کلی شوخی میکردیمو میخندیدیم یه من صدای ی پسرو درآوردم اونیکیا ک پسر و دختر قاطی بودن و حتی خودشونم از این شوخیا میکردن شروع کردن ب تهمت زدن سر من ک منم سر اون،شبش کلی آسیب روحی دیدم و دیدم نسبت ب کل پسرا عوض شد آخر سر من از اون گپ لف دادم ولی ی پسر ک اون گپ تو پیویم پلاس بود اومد ک باهاش دوست بودم(به چشم رل نه دوست معمولی) ک شمارمو داشت بهم گف اگه نیای گپ تو کال من شمارتو پخش میکنمو این حرفا،بعدش ک حرف زدیم حل شد دیگ کلا از اون گپ لف دادم. آخرشم اون پسره ک به خاطر لف دادنم تو پیویم بود بهم میگف ک بزنگو این حرفا منم چون مامانم اینا میفهمیدن نمیتونستم(همین پسره تو ویسکاله گپ ک غیرتی شده بود ینی ازم دفاع کرده بود، اوایل تو پیویم بهش اهمیت نمی‌دادم ولی به خاطر این دفاع از من باهاش یکم گرم شده بودم)خلاصه من چون نمیتونستم،و به خاطر شروع مدارس میخاستم روبیکا رو بپاکم بهش گفتم اونم همون شب کلی شرابو و........... خورده خلاصه با همون وضع بهم ویس میدادو میگف حالم بده بزنگ منم چون شب بود نمیتونستم. بعد رفیقاش بهم پی دادن ک همون پسره رو دستش خط انداخته عکسشم فرستاده بود منم دیگ به خاطر اون روبیکا رو پاک نکردم ولی میدونستم ‌ک به وضعیت تحصیلم صدمه میزنه آخرشم تونستم باهاش حرف بزنم ینی تماس گرفتم برا رفیق معمولی بودنمونم اوکی شدیم،ینی از دیروز بهم میگه زنگ بزن منم نمیتونم برمی‌داره مست میکنه و اینکارا، سوالم اینجاس ک الان باید چیکارش کنم؟! دخترم ۱۵ سالمه

 122

چی شد که به اینجا رسیدم؟ 

ناشناس

سلام راستش من الان اصلا وضعیت خوبی ندارم از خودم مدرسه دوست آشنا معلم مدیر درس متنفرم بیشتر از همه حالم از خودم و حضور مزخرفتم بهم میخوره و خب همیشه طرد شدم کلا کسی زیاد علاقه ای به معاشرت با من نداشته من حمله های عصبی وحشتناکی میگرفتم تاجایی که بعضی وقتا بدون قرص آروم نمیشد و یه مدت کمتر بود الان دوباره خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد شده و دست و پاهام میلرزه سرگیجه و همه اینا و خب خیلی عصبی شدم چند روزه انقد که دیروز تو مدرسه یکی رفت رو اعصابم و منم نامردی نکردم و با اجازتون مشتو ول کردم تو دماغش و پنج نمره انضباط ناقابل از دست دادم سر درد وحشتناک دارم و خیلی ساده دعوام میشه و کلا عصبی ام من نمیخوام کشی رو اذیت کنم ولی نمیتونم من با تنفر بزرگ شدم همیشه همه بهم گفتن تو یه چیز اضافه ای که نباید باشه و خب چه بلایی سرم امده؟

 4