تو زندگیم موندم
خلاصه زندگیم: من پسری 17 ساله ام من پدرم معتاده و مادرم منو ول کرده به خاطر همین من از بچگی پیش دوتا عمه هام زندگی میکنم من زندگی سختی دارم و سر چیزایی که واسه همه عادیه برای من ممنوعه مثلا من حق ندارم برم پارک بغل خونمون یا با کسی دوست معمولی(پسر) داشته باشم حتی جرئت ندارم کوچیک ترین حرفی بزنم. یه پسر عمه دارم که خیلی باهام لجه، همه یه جورایی اونو عقل کل میدوننو الکی گنده ش میکنن و چهل سالشع، من خیلی تو این خونه تحقیر میشم و همه هر چی دلشون میخوان بهم بدو بی راه میگن، شدم یه آدم عقده ای، جلو همه تو جمع منو ضایع میکنه هر روز من باهاش بحث میکنم، بگذریم چند وقته عاشق یه دختر شدم هم سن خودمه خونشونم یه کوچه با ما فاصله داره.اونم منو دوست داره و مادرشم با این قضیه مشکلی نداره و حتی مادرشم منو مثل پسرش میدونه و یکی از عمه هامم مشکلی نداره با دوستیم از وقتی باهاش دوست شدم از اون ناراحتیه زندگیم یه ذره حالم بهتر شد ولی پسر عمه قضیه رو فهمیده و توهیناش بیشتر شده چند وقت پیش گوشیمو گرفت. اون منو افسرده تر از قبل کرده، خیلی به خودزنی فکر میکنم، هیچکس منو درک نمیکنه حتی اینقدر بدبختم که پول ندارم برم روانشناس دردمو بگم، هیچکس از من خوشش نمیاد همه میخوان منو تخریب کنن حتی یه نفرم ندارم ازم دفاع کنه و حقمو بگیره من نمیتونم دختره رو از دست بدم چون اون فقط منو درک میکنه نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید دارم دیوونه میشم 🥲
توجه
این سوال به صورت خصوصی ارسال شده است و تنها مالک سوال میتواند پاسخ ان را مشاهده نماید.