چطوری از این دوستی سمّی رو درستش کنم ؟
من با سارا تو کلاس دهم آشنا شدم و با هم صمیمی بودیم تا اینکه یه دختره به اسم نرگس تو کلاسمون با سارا صمیمی شد اومد پیشمون نشست و خیلی بهش میچسبید و حتی فرصت نمیداد من یه کلمه با رفیق صمیمیم سارا حرف بزنم و بعد ها متوجه شدم بله ، اون دو خیلی با هم صمیمی شدن هر زنگ تفریح با هم میرن بیرون بدون اینکه حتی به من حرفی بزنن که مثلا تو هم با ما میای پایین ؟ سال بعدش که امساله و ساله یازدهمه متوجه شدم با هم بیرون هم رفتن ولی بهم راجبش نگفته بودن . یه بار تصمیم گرفتم که به سارا بگم که چرا با اون بیشتر از من صمیمی هستی و اینا.. ولی ادعا کرد هر دو مون رو یه اندازه دوست داره و ناراحت نباشم ولی رفتاراش از اون روز به بعد بازم همینطوری که بود ادامه داشت ، مثلا من هر چقدر سعی دارم تو جمع باهاشون همراه بشم و منم حرف بزنم اهمیت نمیدن بهم ، وسط حرفم میپرن و نمیزارن حرف بزنم و بد تر از همه اینه که موقع حرف زدنشون فقط روشون به سمت خودشونه و به من حتی نگاهم نمیکنن ، انگار که منی وجود نداره فقط خودشون دوتا ، حتی متوجه شدم که خیلی از اتفاق ها یا راز هایی به همدیگه گفتن که من خیلی بعدتر ازش خبردار میشم و میفهمم به من اصلا نگفته بودنش و فقط خودشون دو تا راجبش حرف زدن . این وسط حس اضافه بودن بهم دست میده خب. همش دائم از طرف جفتشون دارم نادیده گرفته میشم .واقعا موندم چیکار کنم .. به ظاهر باهاشون هستما اما اون دو تا با رفتاراشون بهم القا میکنن که من اضافی هستم ... و هر روز این بلا سر من میاد ...لطفا بگید چیکار کنم ؟ گناه من چیه این وسط که نه میتونم جامو تو کلاس عوض کنم از دست این دو نفر نه دیگه با کس دیگه ای رفیق شم که انقدر حس تنهایی بهم دست نده...
توجه
این سوال به صورت خصوصی ارسال شده است و تنها مالک سوال میتواند پاسخ ان را مشاهده نماید.