تحصیل و عاطفه
بسم الله سلام به شما. ببخشید من یک سوال دارم و یک ستاره هم بیشتر ندارم و دیگه نمیتونم بپرسم .فقط التماس میکنم میشه خواهش کنم جوابم بدید؟!من ی دخترم و توی زندگیم خیلی سختیها کشیدم واقعا طوری ک دوست ندارم یک سختی دیگه ای هم بکشم . بدین حال واقعا ب سمت یکی گرایش پیدا کردم و این هم ۲ سال هستش ولی در طول این مدت حتی حتی 1 بار نشده ک من بخوام باهاش صحبتی کنم چه بیرون و چه در چت اما اون واقعا وضعشم خوبه اما من نه من تا الان با یک غیر جنس خودم صحبت نکردم ب هیچ عنوان چون ارتباطی که با خدا دارم و عاشقانه خدا رو میپرستم هیچ وقت نتونستم بهش فکر هم کنم! بدین حال از خدا خواستم که با هم ازدواج کنیم خیلی هم گریه کردم مادرم میدونست ولی مادرم تازگیا میگه خانواده خوبی نداره گرچه خودش خوب باشه و هیچ وقت بهش فکر نکن اما من چون سختی دیدم میخوام قبول شم انشالله و من آخر سال انسانی هستم خیلی فشار رومه هم میخوام فراموش کنم اما نمیتونم ینی میتونم ولی الان نمیدونم چرا درگیرم و اینکه چیکار کنم به سمت درس برم جوری که هیچ کدوم از همکلاسی هام به پام نرسن در اون حد من ارداه ای دارم ک هیچ کدوم از همکلاسی هام ندارن امتحان کردم و اینکه حتی ی هوشی دارم همکلاسی هام ندارن خدا شاهده تعریف از خود نمیکنم اما ب خاطر این مسئله 2 ساله ک نتونستم خوب درس بخونم و از درس افتادم میخوام هر چی سریعتر خودمو جمع کنم و درسمو شروع کنم واقعا وقتی نمونده اما میدونم میتونم تو همین وقتم خودمو برسونم انشالله . تورو خدا نگین که فراموش عشق سابق بخونید و اینکه من حرف مادرمو قبول میکنم همیشه قبل تصمیماتم از عقلم کار میکشم به خدا ولی الان نمیدونم چمه قبلش ک گرایش پیدا کنم من اصلا با عقل تصمیم گرفتم آره آدم خوبیه آره خونه داره کار داره ماشین داره اما مادرم میگه خانوادش خوب نیست .منم میگم راست میگه میخوام دیگه حتی 1 ثانیه فکرش نکنم چون پیش کسی باشم خوشبخت باشمو ترجیح میدم ب اینکه عاشق شم و خوشبخت نباشم اون لحظه دیگه عشقی بدرد نمیخوره و عشق هم در داخل زندگی ایجاد میشه من میخوام کمکم کنین خاهش میکنم. چجوری برم سمت درس؟! اون اونقد خوشگل نیست بگید ب خاطر خوشگلی . معمولیه مثل همه ی ما .تا وقتم تموم نشده میخوام ب فکر عاقبتم باشم .چرا اینجوریم من چرا؟ .شرمنده ی شمام که مزاحم شدم .
تیم نوجوانی
سلام عشقم. دو ساله عاشق هستی پس فکر نکن میتونی ۲ ساعته بی خیال بشی. گاهی چند ماه تا چند سال طول میشکه تا این افکار رو کنار بزاری. بهترین راهکار مشغول کردن ذهن به موضوع دیگر است و منطقی زندگی کردن. شده دست خودت رو در آتش کنی؟ قطعا خیر. چون میدونی مسوزه. خب وقتی یقین داری به این پسر نمیرسی و باهم خوشبخت نمیشی و تازه اصلا معلوم نیست این پسر بیاد خواستگاری شما و کل این عشق یه طرفه بوده دیگه هیچ دلیل وجود نداره بخواهی هرشب به یادش باشی و درس نخونی. اینکه هر روز به این موضوع فکر کنی و به خودت بگی باید صبور باشی تا کسی که لایق توست خودش به خواستگاری تو بیاد نه انکه تو به سمت یه پسر بری و دل ببندی هنراست و معنی واقعا زندگی برای توست. اگه واقعا عاشق خداهستی و میخواهی زندگی فاطمی داشته باشی کمی دست به دامن ایمه شو. بعد نمازهات یا توی قنوت نماز شبهات کنار اشک چشمت موقع دردودل با خدا ازش بخواه اولا بهت صبر بده دوما بهت ارامش بده و سوما ذهن شما رو معطوف به هدفت کنه. اگه خدایی نکرده خوب درس نخونی و جای خوبی قبول نشی هیچ وقت نمیتونی به اون پسری که تو قسمت شما بوده برسی و خودت مقصر خواهی بود. پس لطفا لگد به بخت خودت نزن و با تمام وجودت تلاش کن. گروهی درس خوندن در کتابخانه بهت کمک میکنه کمتر به عشق فکر کنی. هرشبم با مامانت حرف بزن و افکار خودت رو بهش بگو تا بهت ارامش بده تا سبک بشی.