فهرست سوالات

فهرست سوالات

لطفا پاسخ خود را درج نماید.

خداروشکر می خوام خوب باشم و خداروشکر می خوام بفهمم مهربونی نشانهٔ ضعف و کم آوردن نیست 

سلام علیکم بنده ۱۸ سالمه. والدینم جدا شدن. مامان و پدر انگار تو دو تا جبهه بودن و با اینکه بچه بودم، باهام طوری رفتار میشد که انگار تو جبههٔ طرف مقابل ام. یعنی پدر طوری رفتار می کرد انگار با مامانمم و رفتار مامان هم طوری بود انگار طرف پدر هستم. پدر خیلی فحاشی می کرد، دست بزن داشت خیلی، سیگار می کشید، خلاصه که خییلی سختی داد بهمون خصوصا مامانم و برا همین نمی خواستم طرفش باشم ولی حس می کنم(نمیدونم حسم درسته یا خیر) مامان فکر می کردن با اونام(پدر و مادربزرگ و عمه و عمو و...) و بنده اون موقع تو نوجوونی و دقیقا تو نقطهٔ حساس زندگی، خیلی گریه کردم، اذیت شدم و حتی یه مدت افسردگی داشتم. مامان خیلی تلاش کردن بهتر شم ولی خب خودشون فشار زیادی روشون بود و همین رو ما بچه ها هم اثر میذاشت. یه مدت رفتم پیش مشاور که مامانم قبولش داشتن، ولی کرونا شد. الان که جدا شدن و الحمدللَّه ربِّ العالمین همه مون پیش مامان هستیم و خییییلی زندگیمون بهتر و عاااالی تر شده و خداروشکر مامان خیلی دوستمون دارن❤❤❤، ولی بنده حس می کنم شاد نیستم. حس می کنم الان مامان و آبجی و خاله ها و مامان بزرگ و... همه تو یه جبهه اند و بنده تو جبهه مقابل، جبهه ای که دیگه فقط خودمم مهربونی نمی کنم، خیلی نمی خندم، همش بهشون بدبینم، انگار بدم میاد با خواهرم مهربون باشم، همش خودمو می گیرم، اخم می کنم، وقتی دور هم میگن می خندن یه جورایی با کینه نگاهشون می کنم، وقتی خداروشکر با هم میریم پارک، خداروشکر همه خوش هستن و بنده با اخم و کینه میشینم و حوصله ندارم وقتی خواهرم یا دختر خالم یه کار می کنن کسی چیزی نمیگه ولی بنده همون کار رو می کنم بهم چیز میگن و منم میگم همین دیگه، چون تو جبههٔ مقابل هستم این جوری می کنن، درحالی که شاید واقعا منظوری نداشته باشن نمی دونم حس می کنم همه ازم بدشون میاد و اتفاقاتی که افتاده رو گردن بنده میبینن چون فکر می کنن منم با پدر اینا بودم، در حالی که خودمم ازشون بدم میومد ولی چون دیدم خانواده مامان انگار ازم خوششون نمیاد، وقتی برای اولین و آخرین بار تو دوازده سالگی پدر باهام حرف زد، به دروغ گفت دوستم داره و بنده هم گول خوردم و مجبور شدم برم تو اون جبهه و وقتی ول کرد رفت و همه شون(خانواده پدری) فراموشم کردن، فهمیدم ارتشم تک نفره شده

 30

تیم نوجوانی

سلام عشقم. میدونم چه حسی داری و اینکه الان واقعا احساس درماندگی میکنی. اما دقت کن که همه این مشکلات شما ناشی از افکار شماست و اینکه داری زود قضاوت میکنی گلم. قرار نیست وقتی بهت گیر میدن تو بدتر بشی و فکر کنی دوست ندارند. لطفا افکار منفی رو بریز دور. تو که اینقدر سختی کشیدی تا به اینجا برسی دیگه با فکرهای پوچ و منفی زندگی خودت رو سخت نکن گلم. همیشه با خدا رفیق باش و مثبت اندیش باش