رابطه ی خوب با پدرم و بی میلی اش با دوستی و صمیمیت با من
من یه روز همون طور که شما گفتید رفتم و به بابام همه چی زو گفتم گفتم من تغییر کردم گفتم من به وسایل بهداشتی نیاز دارم اما... اون گفت بذا ۱۸ سالگیت منم خیلی تو ذوقم خورد حتی قبل از صحبت باهاش مهربون شده بودم تازه انقدر استرس داشتم که گفتم داداشم برام آب آورد گلوم خشک شده بود هر دفعه که بهش فکر میکنم ناراحت میشم من الان چیکار کنم؟?
تیم نوجوانی
سلام پسر گلم. نوع گفتار شما زمانی که انتخاب کرده اید و نیز وقایعی که اون روز برای بابا ایجاد شده است همه در کلام پدر تاثیر گذار است. اگر واقعا پدر از نظر عاطفی تو رو درک نمیکنه و نمیتونی خوب باهاش لینک بشی از طریق کانال مامان اقدام کن. اینقدر هم زود ناراحت نشو و امید خودت رو از دست نده. برای مشاوره بیشتر تماس بگیرید