من خانواده اجتماعی دارم و اونا خوش صحبت و عاشق ارتباط با افراد غریبه و آشنا و... هستن و بیشتر اوقات یا مهمونی هستند یا مهمون داریم. من برخلاف اونا دوست ندارم توی اجتماع باشم و از حرف زدن با کسایی که باهاشون راحت نیستم متنفرم و خوش ندارم که رابطههای زیادی با بقیه داشته باشم، یجورایی اجتماعی نیستم و میل به تنهایی دارم و باهاش کاملا اوکی هستم. همیشه توی مهمونی و بین افراد احساس خستگی و کسل میکنم و میخوام سریعا برگردم به پاتوق خودم و تنهایی شارژ بشم. ولی خانوادم با این مشکل دارن و من رو جامعه گریز میدونن و یجورایی درست هم میگن ولی من نمیتونم خودمو تغییر بدم چون از چیزی که هستم کاملا راضیم اما متاسفانه اطرافیان راضی نیستند و نمیدونم چطوری بیان کنم بفهمونم که من نمیتونم مثل اونا باشم