قسمت یک
سلام من دختر ۱۳ ساله ای هستم(پایه هشتم) که تا همین چند ماه پیش در خوندن درسام واقعا تنبلی میکردم و خب توی ابتداییم هم که توی یه مدرسه با سطح خیلی بالایی درس میخوندم درسام تعریفی نبود نمراتم همه خیلی خوب بود و فقط برا امتحانا میخوندم اما از من بهتر خیلی بیشتر بود از وقتی وارد پایه هشتم شدم به خودم قول دادم که دیگه تنبلی نکنم و درسامو خوب بخونم وخب یه بارم دختر خالم که باهم خیلی صمیمی هستیم بهم گفت که میخواد بره رشته ریاضی منم چون دوست داشتم کنار اون باشم به اون اولا به خودم تلقین میکردم که منم ریاضی رو خیلی دوست دارم که بعد چند وقت واقعا هم همینطور شد و عاشق ریاضی شدم با اینکه تا سال هفتمم ریاضیم تعریفی نبود اما از وقتی که واقعا به ریاضی علاقه مند شدم و تلاشمو بیشتر کردم یه سری چیزا و سوالا تو ذهنم ایجاد میشد و منم اونا رو از معلمام میپرسیدم بعد چند وقت اونا به من گفتن که تو خیلی با استعدادی چیزای عجیب و متفاوتی به ذهنت میرسه و از این حرفا و خب امسال شدم جزو شاگرد اولای کلاسمون و همه فک میکنن من یه نابغم و خیلی تحویلم میگیرن اما من خودم حس عجیبی دارم