فهرست سوالات

فهرست سوالات

لطفا پاسخ خود را درج نماید.

سلام کوثر هستم ۱۴ ساله ۲ساله که من عاشق پسر دوست صمیمی بابام شدم 

۲سال پیش رفته بودیم مغازه که دیدم یه پسری اونجاست و داره به بابام کمک میکنه فهمیدم پسر دوست صمیمی بابامه نگاهش یه جوری بود هی نگاش رو حس میکردم ولی وقتی من نگاش میکردم برمی گشت دیگه نمیدیدمش الان۲سال گذشته ولی یه شب نشده بدون فکر به محمدرضا بخوابم۲هفته پیش بازم رفتیم مغازه و دیدمش احساس میکردم چشماش یه چیزی رو به من میگه هی میومدنگام میکرد بداخلاقی میکنم ولی دست خودم نیست وقتی می بینمش ضربان قلبم می ره بالاوبدنم یخ میشه شب ها تا۳ بیدارم و گریه میکنم و دعا میکنم‌خیلی دوسش دارم بخدا الان که دارم اینو می نویسم‌دستام داره میلرزه روز به روز بیشتر عاشقش میشم و لاغر ترخواهش میکنم کمکم کنید من الان چیکار کنم؟ خیلی با خدا حرف میزنم و ازش کمک میخوام و یکم آروم تر میشم ولی..

 159

تیم نوجوانی

سلام کوثر جان. خیلی خوبه با خدا رفیق هستی و باهاش حرف میزنی اما تا حدی این راه جواب میده و شما نیازمند ارامش بیشتری هستی که بخش مهمی از اون زمانی میسر میشه که یه نفر در مورد عشق باهات حرف بزنه. کسی که بتونه بهت پارامترهای یه همسر خوب رو معرفی کنه. کسی که بهت کمک کنه خوب انتخاب کنی و اینکه متوجه بشی لزوما هر فردی رو که تو دوست داشته باشی ممکنه اون فرد تو رو دوست نداشته باشه و رابطه شما یه طرفه باشه. توصیه میکنم با مامان در مورد عشق و نیاز عاطفی حرف بزنی. نیازی نیست مستقیم بهش بگی عاشق کی شدی. فقط بهش بگو مامان گلم میخواهم یکم در مورد خود و اینکه توی دوره نوجوانی نیاز عاطفی خودت رو چطوری پاسخ میدادی باهام حرف بزنی باور کن سبک میشی. برای مشاوره بیشتر تماس بگیرید.