احساس میکنم که شیئی بدون جان هستم که نمیتواند فعالیتی انجام دهد یا حتی تکان بخورد.چکار کنم؟
سلام.خسته نباشید.من الان یک دانشجو هستم.ترم اولی.۱۸ سالمه.همچنین فرزند پنجم و آخر خانواده ام هستم. همه چیز بر میگردد به سه یا چهار سال پیش.پرسشی در درون ذهن شکل گرفت.«من چه هویتی دارم؟»از همان موقع که این پرسش در ذهن من شکل گرفت شروع کردم که مجموعه ای از فعالیت هارا انجام دهم.نمیتوانستم به روان شناس مراجعه کنم زیرا وضعیت مالی من و خانواده ام خوب نیست و خانواده من هم درکی درباره هویت و پرسش های اساسی دوران نوجوانی ندارند.برای آنها درس و چیز های دیگر مهم است و البته آن ها را درک میکنم و حق میدهم.خلاصه اینکه کتاب های را درباره این موضوع خواندم(البته ناقص)،با دوستان مختلفی و همچنین افراد دیگر در این باره صحبت کردم،خودم نشستم و به تجزیه و تحلیل موضوعات پرداختم و همچنین فعالیت های دیگر تا بتوانم به این پرسش من کیستم پاسخ دهم.حدودا سه یا چهار سال گذشت.در عین حال که در این مدت به تحقیق درباره جواب این سوال میپرداختم کار های دیگر نیز انجام میدادم که البته ناقص بود.درس نمیخواندم.در صورتی که در دوران ابتدایی و راهنمایی باهوش و درس خوان بودم.با خانوادم رابطه تقریبا سردی داشتم.زیرا آنها در زمینه این پرسش هویت مرا درک نمیکردند،به من میگفتند که درس بخوان و البته خودشان هم انسان های اجتماعی و گرمی نیستند (با این حال منطقی هستند).و البته خلاف های بسیار کوچکی هم انجام میدادم.فرار از کلاس های درسی و درگیری زیاد در مدرسه کار من بود.در طول این سه چهار سال تصورم این بود که «اگر بتوانم به این پرسش من کیستم پاسخ دهم دیگر تمامی مشکلات من در آینده حل خواهد شد؛در آینده مشکلاتی نخواهم داشت و تنها مسائل کوچکی خواهد بود که با یک بشکن به راحتی حل میشوند.اگر به پاسخ این سوال برسم،بسیار تغییر خواهم کرد؛زندگی من عالی خواهد شد.»این تصور من بود. اکنون من به پاسخ این پرسش رسیدم.من باید به تندرستی،روابط اجتماعی،خانواده،همسر،مدیریت مالی،شغل و معنای زندگی ام توجه داشته باشم.در هریک از این زمینه ها برای خودم مشخص کنم که چه چیز های برای من ارزشمند هست زیرا به این نتیجه رسیدم که ارزش ها هستند که شخصیت ما را میسازند،خواسته هایمان را مشخص میکنند و زندگی را برای ما با معنا میکنند.با این حال احساس میکنم که نه تنها هیچ تغییری نکردم.بلکه حتی سست تر هم شده ام.اینطور احساس میکنم که نمیتوانم هیچ نوع فعالیتی انجام دهم.تمامی مشکلات زندگی ام حل نشد،بلکه دو چندان شد. نمیتوانم فعالیتی انجام دهم.نمیدانم چه کنم و از کجا شروع کنم.ممنون میشم پاسخ بدید.
تیم نوجوانی
سلام پسر گلم. متاسفانه باید بگویم هنوز بعد ۴ سال پاسخ درست رو پیدا نکردی. هدف زندگی رشد و تعالی در تمام ابعاد است و این زمانی تحقق پیدا میکنه که تلاش کنی و در مسیر سختی بکشی. حتی امام حسین شهید شد تا به این مقام برسه و انیشتین بارها از قطار و کلاس اخراج شد تا به اینجا رسید. پس به جای تنبلی حالا که هدف رو پیدا کردی دو برابر تلاش کن. با کسانی حرف بزن که بهت انگیزه بدن و برای موفقیت بجنگ. وگرنه شما هم جزو بازنده ها خواهی بود.