فهرست سوالات

فهرست سوالات

لطفا پاسخ خود را درج نماید.

مشکل خانوادگی 

سلام من دختر ۱۴ ساله ای هستم بچه طلاقم. از ۶ ماهگی مامان بابام طلاق گرفتن و پیش خانواده پدربزرگم زندگی میکنم و یکی از عمه هام منو بزرگ کرده. مامان بابام هردوشون دوباره ازدواج کردن و مامانم توی یه شهر دیگه س. بابام هم توی شهر خودمونه و خونشون توی یه محله دیگه جدا از ماست من توی خونه پدربزرگم اصلا هیچکس بهم هیچ احترامی نمی‌ذاره. با من مثل برده رفتار میکنن. بابام هم چند بار گفته بیا پیش منو زنم. ولی من دوست ندارم چون بابام هم اخلاق خیلی خیلی خیلی خیلی بدی داره و با هیچکس خوب رفتار نمیکنه. الان من نمی‌دونم چیکار کنم. همیشه همه بهم توهین های بد میزنن و باهام درست حرف نمیزنن. یا کلی تر بگم مثل یک آدم حسابم نمیکنن. پدربزرگ من یه آدم خیلی خسیسیه. نه اینکه بگیم پول نداره و فقیره ها اتفاقا پول هم داره. و هر بار من میرم در یخچالو باز میکنم میگه خونه بابات بود اینجوری چیز میاوردی بکنی زهرمارت؟ در هر مورد حرف میزنم میزنن تو ذوقم. من خودم چند بار با احترام باهاشون حرف زدم گفتم من فقط یه نوجوانم چرا با من اینجوری حرف میزنین؟ منم دوست دارم مثل بقیه اعضا خانواده باهام رفتار کنین. بعد همه عصبی میشن و کلی فحش بد بهم میگن و هربار کلی گریه م میگیره. بابام هم که آدمی نیست بشه باهاش حرف زد. اونم خیلی آدم بدیه من الان هیچکس رو ندارم. مامانم هم توی شهر دیگه س و رفته پی زندگی خودش و هر بار برمیگرده کلی باهاش درد دل میکنم و اونم گوش میده. ولی هیچ کاری از دست اونم بر نمیاد. کلا طایفه ما خیلی تبعیض قائل میشن بین همه چیز(بین فرزنداشون،بین نوه هاشون،بین افراد فقیر و پولدار و کلا بین همه چی) یه فامیل پولدار داریم. هم سن منه هربار میاد خونه پدربزرگم همه کلی بهش احترام میگیرن و مثل شاهزاده ها باهاش رفتار میکنن و اگه بحث من بشه همه میگن ولش کن بابا اون اگه آدم بود مامان باباش تنهاش نمیزاشتن بعد اون فامیلمون هم کلی مسخره م میکنه و همه میخندن. من تا حالا صدبار تصمیم به خودکشی گرفتم. فقط به خاطر خدا انجام ندادمش . من دختر درس خونی هستم و تموم فامیل مسخره م میکنن میگن با این درس و کتابای مسخره ت عن میشی. حالا اینا به کنار وقتی از آرزو هام پیش یه نفرشون میگم یه تف میکنن تو صورتم و بعد همه میخندن.

 78

تیم نوجوانی

سلام دختر گلم. واقعا شرایط شما سخته. ولی هیچ وقت ناامید نشو. اول اینکه با تمام وجود درست رو بخون تا بتونی دانشگاه اونم روزانه قبول بشی تا منت کسی برای پول دادن سرت نباشه. دوم سعی کنید چند تا دوست خوب داشته باشی تا باهاشون صحبت کنی و کمی ارامش بگیری چون همیشه مشاوره گرفتن حالتو بهتر میکنه. سوم سعی کن یه شغلی برای خودت جور کنی. از کسب و کار اینترنتی گرفته تا یاد گرفتن یک مهارت که بتونی ازش پول در بیاری. چهارم باید با خدا رفیق تر بشی. بعد نمازهات پیش اون گریه کنی و ازش بخواهی بهت قدرت بده و کمکت کنه تا هم صبرت بیشتر بشه و هم روزهای خوب هرچه زودتر برات رقم بخوره. از طریق فضای مجازی با مامان صحبت کن و باهاش درد و دل کن تا اروم بشی و فقط منتظر نباش تا حضوری اونو ببینی. برای انکه کمتر اسیب ببینی با خانواده مشاجره نکن و هرچی بهت گفتن رو قبول کن تا کمتر بهت سخت بگیرن.