ترس و ....
سلام لطفاً لطفاً کمکم کنید من تقریبا چند ساله درگیر یه ترسی شدم نمیدونم چیه نمی تونم از خانوادم دور باشم وابسته شون نیستم و کلا برام مهم نیست ولی نمی تونم ازشون دور باشم مثلاً الان من نمی تونم دور از خانوادم خونه عمو یا عمم بمونم یهو یه حمله روم میاد داغ میکنم میگم الان میمیرم حتما حتما باید برم پیش خانوادم خیلی ازین وضعیت رنج می برم دوست دارم خونه خواهرم یا فامیل بمونم قبلاً وقتی بچه بودم حتی یه هفته هم خونه عمم میموندم ولی الان تحمل ندارم به مدت سه یا یک ساعت هم از خانوادم دور باشم و بازم میگم حس وابستگی بهشون ندارم و نمیشه آرزومه دور از خانوادم باشم و یه جای دور برم همیشه ترس وحشت دارم میگم وقتی من ازدواج کنم از خونه مادرم برم اگه باز اون ترس سرم بیاد چی ?????? و یه چیز دیگه من همیشه با خودم میگم اینایی که حامله میشن چطور تا نو ماه تحمل دارن بچه تو شکم شون بمونه من میگم اگه روزی من حامله بشم نکنه بزنم بچه رو بکشم حتی وقتی هم خودمو تو اون شرایط قرار میدم وحشت می کنم میخوام با مشت تو شکمم بزنم مثلاً ک بچه بیوفته یا راه نفس ندارع یا یهو میگم من همون هیکل خودم رو میخوام و بچه نمیخوام من بچه خیلی دوست دارم ولی همیشه تو رویاهام میگم من حامله نمیشم و کلا روانی میشم یهو میگم کاش نازا باشم ?????? دارم روانی میشم
تیم نوجوانی
سلام دختر گلم. این ترس شما ناشی از یک حادثه یا یک رویدادی است که براتون ایجاد شده یا انکه فرد و محیطی که در ان زندگی میکنید به صورت مستقیم یا غیر مستقیم این باور را به شما القا کرده است. عزیز دلم اول باید ریشه این ترس و تفکر اشتباه را پیدا کنید و سپس تلاش کنید با روان درمانی این مشکل را حل کنید. شیرین ترین لحظات زندگی شما وقتی است که فرزند خود را در اغوش بگیرید. نه انکه الان بخواهید از بد هیکل شدن و خفه شدن فرزند خود بترسید و بخواهید نازا شوید. برای رفع مشکل یا با مامان این موارد را مطرح کنید یا با مشاوران یا با صمیمی ترین دوستان خود تا طی جلسات متعدد بتونن بهتون ارامش بدن و فکرتون رو اصلاح کنند. برای مشاوره بیشتر درخدمتیم.