دارم نابود میشم ?
سلام استاد عزیز دختری ۱۹ ساله هستم ما اصلیت افغان هستیم و یزد زندگی می کنیم ما هفت خواهر و یه داداش داریم دوتا خواهرم ازدواج کردن استاد ?? یه خواهرم هست بدجوری اذیتم می کنه دوسال ازم بزرگه رفتار بچه گانه داره ما پنج خواهر تو یه اتاق بزرگ می خوابیم من دنبال آرامش هستم این خواهر بدتر از دشمن باهام بود ? منو جلو خانواده خراب کرد اونقدر آزار اذیتم کرده من دختر شاغل هستم میدونید آدمی که قراره صبح زود بیدار بشه کار بره باید شبا زود بخوابه ولی این چیزا برا من حسرته ? لامپ الان امشب میگم لامپ رو خاموش کنین میگه تا من نخوابیدم خاموش نمی کنید و خواب نمی کنه شبا بیشتر بی داره استاد عزیزم یه آدم رفتاری شدم که به زور جلو خودم رو گرفتم تا خودکشی نکنم میدونم بدترین گناه و گناه کبیره هست ولی استاد اونقدر سختی کشیدم درس نخوندم هیچی بلد نیستم تا چشمم رو باز کردم فقط سختی کشیدم استاد من آرزومه اتاق جدا داشته باشم من تو سن ۱۷ ۱۶ سردرد عصبی گرفتم اونقدر این خواهر منو اذیت کرده فقط میخوام خون گریه کنم همین الان که دارم اینو می نویسم بازم اشکام روانه هست و از بغض زیاد گلو درد گرفتم جای رو ندارم راحت بشینم گریه کنم همیشه بضغمو قورت دادم نمیدونم چرا دارم این حرفارو به شما میگم میدونم کاری از دست شما بر نمیاد اونقدر به مادرم گفتم ازین خونه ها بریم به حرفام توجه نمی کنه جدی نمیگیره به شدت یه فرد روانی شدم اونقدر زیاد که خودمو نمی شناسم فقط دنبال کسی ام که باهاش حرف بزنم خسته شدم ازین گریه ازین بغض ازین بی توجهی ازین زندگی هیچ دوستی ندارم هیچ کسیو ندارم استاد تو دوراهی گیر کردم هردوش راه بند بس داره به هر راه برم آخرم میخورم به دیوار صاف بلند استاد شاید حرفام رو سرسری بخونی ولی پشت این حرفا سیل اشک و بغضی بوده که هیچوقت نزاشتم با صدای بلند بشکنه به هیچ جایی دستم نمی رسه تا چشمم رو باز کردم دعوا بی مهری سختی گریه دوراهی دیوانگی نمی تونم خودمو پیدا کنم فقط میدونم حالم از همه چی بده حس میکنم همه چی برام تکراری هست
تیم نوجوانی
سلام دختر گلم. میدونم شرایط سختی رو دارید تحمیل میکنید اما هرچیزی راهکاری داره. اگر نمیتوانید شرایط را تغییر بدهید و هرچی با مامان و خواهر صحبت میکنید فایده نداره پس شرایط رو قبول کنید و تلاش کنید هرچه زودتر از این وضع خلاص شوید به جای انکه خودازاری کنید. ۱- شبها از چشم بند استفاده کنید تا اگر چراغ هم روشن باشه شما متوجه نشوید و راحت بتونید بخوابید. اینجوری صبح با انرژی میروید سرکار ۲- به جای خودکشی روی کار خودتون تمرکز کنید و سعی کنید پولهای خودتون رو پس انداز کنید تا با اولین خواستگاری که براتون اومد بتوانید ازدواج کنید و اینجا بروید یا حتی بتوانید برای خود یک خانه اجاره کنید. ۳- چون تا کنون خودخوری کرده اید و جلو مامان به خاطر خواهر گریه نکرده اید شاید مامان شما را درک نکرده است. پس لطفا یکبار دیگر تلاش کنید تا منظور خود را به مامان برسونید. ۴- سعی کنید با یک دوست صمیمی مشکلات خودتون رو در میان بگذارید تا قدری سبک شوید. یک مشاور شاید نتواند به شما کمک مستقیم زیادی کند اما میتواند به فکر شما را قدری ارام کند و قدرت استانه تحمل شما را افزایش بدهد. راستی سعی کن با خدا رفیق باشی و بعد نمازهات دعا کنی تا زودتر از این حال خلاص بشی نه انکه باهاش قهر کنی و چند سال نماز رو تعطیل کنی.