فهرست سوالات

فهرست سوالات

لطفا پاسخ خود را درج نماید.

تنهایی و فکر و خیال 

سلام من دوازده سال دارم، چند سال پیش، حدودا 6 سال وقتی که من 6 سال داشتم سر یک بحثی مادربزرگم و دائیم باهم قهر کردند و تا سه ماه دائیم به خانه ی مادربزرگم نمی آمد دوباره وقتی که مشکلات حل شد، چند دفعه بعد از این قضایا دوباره قهر کردن و میشه گفت حدودا این چهارمین قهری است که دائی من با مادربزرگم می‌کند... عمه من می‌شود شوهر دایی من و پدر من می‌شود همسر مادرم.... یعنی نسبت نزدیکی باهم داریم.. این دفعه هم نمیدونم که چیشد که سر قهر دائی من با مادرم سر لج افتاد و با اون هم قهر کرد و حتی بقیه خاله هایم...! من یک عمه دارم که در شهرستان دیگری زندگی می‌کند، که ماهی یک یا دو بار به یزد می‌آیند برای دیدن اقوام دعوای آخری که بین دائیم و مادربزرگم افتاد من و خانواده ام در اون مکان نبودیم ولی نمیدونم که چیشد که دائیم یک دفعه همراه زندائیم «عمه ام» و بچه هایشان به جز بچه کوچکشان قهر کردند? که حتی جواب سلام مادر من هم نمیدن ولی به جز من و برادرم و پدرم من از این موضوع خیلی رنج میبرم چون مادرم بار ها جلوی مادربزرگم، خالهام گریه کرد... منم مثل بقیه بچه ها دوست ندارم مادرم جلوی من ناراحت و غمگین باشد... ? شاید باورتون نشه ولی من بارها و بارها تا به حال هفته ای دو، سه روز آهنگ میزارم و گریه میکنم و پیش خودم فکر میکنم که چرا سرنوشت من باید اینطور رقم بخوره... ? چون من تا به حال یک بیماری عجیب گرفتم که هفت دکتر نتونستن تشخیص بدن ? ولی خداراشکر الان دو، سه ماهی میشه که خوب شدم ???? ولی خوب من تا به حال به هیچکس این موضوع رو به هیچکس نگفتم و حدودا یه سال میشه که تو دلم نگه داشتم... ? دیگه بعضی وقتا واقعا دیوونه میشم و داد میزنم و گریه میکنم میگم خدا چرا این بلا ها داره سر من میاد؟ ? الانم یه یه سالی میشه که خیلی خوابم نمی‌بره شبا، مثلا مد دیشب یازده خوابیدم ساعت دوازده ونیم خواب رفتم، همش فکر و خیل های عجیب و غریب میاد توی سرم... ? یک ساله که یه بغضی توی گلوم گیر کرده و هرچی گریه میکنم خالی نمیشم...

 45

تیم نوجوانی

سلام دختر گلم. شما هرگز نباید وارد بحث های فامیلی و خانوادگی شوید. به جای آنکه در اتاق گریه کنید به مامان بگوید که وقتی جلو شما گریه میکنه و عصبی میشه شما هم ناراحت می شید و آرامش شما از بین میره. زندگی پر استرس و سختی است وضعیت الان شما به خاطر خدا نبست بلکه به خاطر مسیر اشتباهی است که میروید. به جای آنکه به مامان انرژی مثبت بدهید برعکس گریه میکنید. برای مشاوره بیشتر تماس بگیرید.