خجالت در بیان احساس
سلام من از 13 سالگی که داییم با زنداییم ازدواج کرد من عاشق شدم. عاشق خواهرش نمیدونم چرا ولی خواهر زنداییم خیلی از بقیه اعضای خانوادشون کوچیکتره چون دو تا خواهر داره که ازدواج کردن و او فقط 13 ساله مانده من هرسال حداقل یکبار به منزلشون میرم همراه مادربزرگم و پدربزرگم واقعا باورتان میشه که من واقعا با این که هر سال دارم میبینمش هرچی فکر میکنم چهرش را یادم نمیاد درست حتی جرعت نکردم صاف تو صورتش نگاه کنم اما احساس عاشق بودن میکنم. دو مسئله ای که ذهنم را درگیر کرده یکی خجالت گفتنش به مادر و پدر و دو که برام از همه مهمتر هست اینکه وقتی من باهاش ازدواج کنم داییم میشه باجناق من و زنداییم میشه خواهر زنم اینه که من را اذیت میکنه و خجالت گفتنم رو بالا میبره.