نوجوانی شهدا

نوجوانی شهدا

شهید ابراهیم هادی

رزق حلال

نوجوانی شهدا

یک روز، ابراهیم کاری کرد که پدر از او خواست از خانه بیرون برود و تا شب بر نگردد! او هم رفت و تا شب نیامد. همه‌ي خانواده ناراحت بودند که ناهار را چه کرده و چه خورده؟ شب که برگشت و با ادب سلام کرد، بلافاصله سؤال کردیم: ناهار چي خوردی؟ ابراهیم گفت: توی کوچه راه می‌رفتم، دیدم یه پیرزن کلی وسایل خریده و نمی‌دونه چه‌طور ببره خونه! منم رفتم کمکش کردم. کلی تشکر کرد و به اصرار یه پنج ریالی بهم داد. چون برای اون پول زحمت کشیده بودم، خیالم راحت بود که حلاله و باهاش نون خریدم و خوردم.

«سلام بر ابراهیم»، ص17

امیرالمؤمنین علی علیه السلام

حلالى آشكار و حرامى آشكار وجود دارد و میان این دو، شبهه‌هاست. پس كسى كه آن‌چه را در آن، احتمال گناه مى‌دهد، فرو گذارد، بی‌گمان از حرامى كه برایش آشكار است، بیش‌تر دست باز می‌گیرد.

میزان‌الحکمه؛ ج 5، ص 469، ح 9295