شهید زکریا صفرخانی
سقای تشنه
سقا صدايش میکردند. به مادر گفته بود: میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمندهها تعارف میکرد. سر سفرهي ناهار و شام هم دنبال پارچهای آب میدوید و وقتوبیوقت به آنها آب تعارف میکرد. میگفت: آب نطلبیده مراد است! حتی آب قمقمهاش را هم میبخشید. تشنه شهید شد؛ همانطور که آرزو داشت.
منبع: («شب امتحان»، ص66)