جغله های جهادی

جغله های جهادی

همه مثل اینا باشید

همه مثل اینا باشید

جغله های جهادی

خرمشهر بودیم! شبِ عملیاتِ کربلایِ پنج بود. همهمه ای تو سنگر بپا بود. بعضی از بچه‌ها پتوهاشونو پهن می‌‌کردن و خودشونو می‌‌‌زدن به موش مردگی و می‌‌‌خوابیدند. وقتی کسی می‌‌‌خواست از رو پتو ردّ بشه، پتو رو از زير پاهاش می‌‌‌کشیدند. طَرَف! چارچرخش می‌‌‌رفت هوا و با کمر می‌‌‌خورد زمین. اونوقت سنگر از خنده ي بچه ها پُر می شد. حاج ابراهیم، قلیونشو آماده کرد و همین طور که پُک می‌‌‌زد و دُودِشو بیرون می‌‌‌داد، داخل سنگر شد و گفت: «مثل این منصور و غلامحسین باشید. من از اینا مظلوم‌تر و آرومتر ندیدم. اگه همه مثل اینا باشند دنیا خوب می‌‌‌شه». داشت تعریفشون می‌‌‌کرد و می‌‌‌رفت که رسید رو پتویشان. ابراهیم چشمک زد. غلامحسین و منصور پتو رو کشیدند. پاهای حاج ابراهیم رفت تو هوا. حاج علی محمد پرید و قلیونو گرفت و حاج ابراهیم رفت تو هوا و با کمر اومد رو زمین. یوسفی داد زد: «چِشم نخوری حاج ابراهیم! اینا مظلوم و آروم بودند؟!». حاج ابراهیم بلند شد؛ دو دستی کمرشو گرفت. زُل زد به منصور و غلامحسین و گفت: «تعریفتون کردم پُررو شدید! ها!» و بعد حمله کرد و افتاد بجونشون و تا می‌‌‌خوردند زدشون و گفت: «حالا پتو بکشید؟». حاج ابراهیم می زد و بچه ها هندونه می گذاشتن زیر بغلش وتشویقش می کردند.

مجموعه خاطرات شهدا