شهید گمنام
تیراندازی
توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژـ 3 از کار افتاد! گفتیم: چی شد؟ پسر گفت: «شلیک نمیکنه. نمیدونم چرا؟» وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر قطع شده؛ تیر خورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی¬کردن. بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود. خواستیم بهش دلداری بدیم، گفتیم شاید غصه انگشتشو میخوره؛ بهش گفتیم: بابا بچهها شهید میشن! یک بند انگشت که این حرفها را نداره! گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛ از این ناراحتم که دیگه نمیتونم درست تیراندازی کنم!»
منبع: کتاب نوجوان، مجموعهآسمان مال آنهاست، مهدی غزلی، ص66