شهید علی بینا
نوجوانی شهید علی بینا
نوجوانی شهدا
برادر شهید میگوید: اوضاع و احوال زندگیمان خیلی عجیب و غریب بود. مانده بودم که چطور علی توی اون اوضاع، درس و مشق انجام میداد! سر ظهر میرفتیم مکتب. باید حتماً جلوی ملا چهارزانو مینشستیم و هوش و حواسمان رو جمعِ درس می¬کردیم. بعد که میآمدیم خانه، پدرمان ما را میفرستاد دنبال گوسفندها. هنوز نرسیده، مادرمان میگفت: علی، این مشک را بگیر و برو سر قنات، آب بیاور. بعد از آوردن آب، پدرمان داس میداد دستمان و میگفت: تا شب نشده بروید هیزم جمع کنید. تازه، شب موقع نوشتن تکالیف مکتب بود؛ ملا گفته بود اگه کسی ننویسه، سر و کارش با ترکة اناره! با همة این احوال، علی اینقدر خوب درس میخواند که بارها ملا تعریفش را پیش بابام کرده بود.
تل آتشین، ص23
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
دانش بیاموزید و بیاموزانید و فهمیدگی به دست آورید و نادان نمیرید؛ زیرا خداوند عذر نادانی را نمیپذیرد.
میزانالحکمه، ج8، ص7