دکتر شریعتی از بزرگترین روشن فکرهای زمان خود بود.یاد بگیریم همه چیز رو دست آویز خنده خود قرار ندیم.متشکرم.
رنجنامه یک نوجوان 15 ساله :وقتی یه صحنه ماچ و بوسه از کانالهای ماهواره ای پخش میشه همه اعضای خونواده چهار چشمی منو نیگا میکنن ، انگار که من دارم اون صحنه رو بازی میکنم
زمانى كه ما مدرسه مى رفتیم، یك نوع املاء بود به نام املاء پاتخته اى. براى كسى كه پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام. و براى همكلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم!
سالهاعمرم گذشت لحظه اي بي غم نبود ارزشی این زندگی مانندیگ شلغم نبودعمرمن درحسرت دیدارتویکسان گذشت خاطرات تلخ من درگوشه شیرازگذشت
سر شب نشسته بودیم یا خونواده چایی میخوردیم، دیدم داداش کوچکم خوابه. گفتم عرفان پاشو مدرسه ات دیر شده خواب آلود یه نیگا به ساعت انداخت دید هفت و نیمه با سرعت نور پاشد لباساشو پوشید، کیفشو برداشت رفت نو حیات دید شبه اومد تو دید همه شیکمارو گرفتن از خنده دارن منفجر میشن چندتا فحش زیر لب داد کیفشو کوبید زمینو رفت خوابید. شامم نخورد. الان وجدانم ملتهب شده واسش . . .
سر کلاس زبان خارجه استاد از رفیقم چیزی پرسیده که باید به انگلیسی جوابشو میداده.چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر میکرد با خنده گفت ....loading, please wait
سلامتی همه تک تیراندازهایی که توی کلاس با لوله خودکار ماش وکاغذ جویده شده توی دهن رو بین دو ابرو همکلاسی های عزیز شلیک میکردن!
سه تا پشه رو دیوار حموم بودن، حمله کردم و دوتاشون رو کُشتم. اون یکی که زنده موند فرار کرد رفت تو هواکش..حالا نمیدونم خودکشی کرده.! یا رفته بقیهشون رو خبر کنه، شب بریزن سرم خیلی اضطراب دارم
سوار اتوبوس شدم خورد نداشتم یه هزاری داشتم با یه پنجی گفتم پنجیرو بدم که یارو خورد نکنه بگه برو کصافط گرفت ۴۹۰۰ تومن سکه صدی داد!!!!!!!!!!!!!!! منم یه مشت سنگ ورداشتم ریختم تو اگزوزش >:) دیگه اون اتوبوسو ندیدم!!!!!!!
شاید شما یادتون نیاد ولی ما یه زمانی یه کیک محبوب داشتیم به اسم کام کام! 25تومن میخریدیمش! و از اینکه توش دوتا کام کام بود ذوق مرگ میشدیم!!!
شب امتحان خوابكاه دخترا...وااااي فقط بيست باركتابو بيشتر نخوندم.شب امتحان خوابكاه يسرا...بجه ها شايعه شده فردا امتحانه.
شما ها هم بچه بودید سعی می کردید از سرسره های پارک برعکس برید بالا؟؟؟یا من فقط حس اسپایدرمن رو داشتم ؟!