یه روزم دوستای مامانم با دختراشون اومده بودند خونمون همه داشتند پرتقال پوست میکندند که من وارد شدم ! برخلاف انتظارات شما هیشکی دستشو نبرید !
یه روزم دوستای مامانم با دختراشون اومده بودند خونمون همه داشتند پرتقال پوست میکندند که من وارد شدم ! برخلاف انتظارات شما هیشکی دستشو نبرید !