تو پارک قدم میزدم یه بچه ۳-۴ ساله دستشو پشتش گره زده بود تند راه میرفت مامانشم پشت سرش هی میگفت امیرمحمد صبر کن کارت دارم یه دفه وایساد داد زد :مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم
تو پارک قدم میزدم یه بچه ۳-۴ ساله دستشو پشتش گره زده بود تند راه میرفت مامانشم پشت سرش هی میگفت امیرمحمد صبر کن کارت دارم یه دفه وایساد داد زد :مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم