کلاس سوم ابتدایی بودیم یکی از همکلاسیام پی پی داشته به معلممون گفته آقا میشه برم بیرون, از شانس بدش معلم گفت نه چندبار اصرار کرد آقا میشه برم بیرون معلممونم گیر داده بود هی میگفته نه, بعد چند دقیقه دیگه نتونست طاقت بیاره و شلوارشو خراب کرد بغل دستیش. یه دفعه جوگیر شدو رو کرد به معلممونو گفت آقا هی اجازه ندادی مصطفی بره بیرون خودشو خراب کرده حالا بخور...گفتن این جمله همانا و ترکیدن کلاس همان...