همسایه طبقه پایینی مون نذری میداد. کلی صف کشیده بودن دم خونمون، میخواستم برم بالا رفتم سمت در. یارو از ته صدا زد: کجا میری ته صف اینورهها! میگم خونهمون اینجاست! میگه واسه ما فیلم بازی نکن! کم مونده بود دسته جمعی بریزن سرم. مجبور شدم واسه اینکه کتک نخورم برم تو صف وایسم که برم خونه.