ماشین مردی جلوی تیمارستانی پنچر میشه خواست زاپاسو جا بزنه یه ماشین از کنارش رد میشه و پیچها پخش میشن.مرد نمیدونست چیکا کنه تا تعمیرگاه هم پیاده خیلی راه بود یهو یه دیوونه که از بالا صحنه رو دید داد کشید از هر چرخ یه پیچ بگیر این چرخ و ببند مرد تعجب کرد راست میگفت اینجوری اروم اروم میتونست به تعمیرگاه برسه به دیوونه گفت تو با این زرنگیت پس چرا اینجایی؟؟ دیوونه گفت:من دیوونه ام احمق که نیستم.