رفتم خونه عمم. دخترعمم4 سالشه، به پدر میگه باباجون. باباشم باکلی ذوق وشوق میگه جونم عزیزم! میگه بابا من شوهر میخوام! هیچی دیگه شوهرعمم رفته توکما هنوزبه هوش نیومده والا ما بچه بودیم پامونو جلو بزرگتر دراز نمی کردیم، این گودزیلاها دیگه کین
رفتم خونه عمم. دخترعمم4 سالشه، به پدر میگه باباجون. باباشم باکلی ذوق وشوق میگه جونم عزیزم! میگه بابا من شوهر میخوام! هیچی دیگه شوهرعمم رفته توکما هنوزبه هوش نیومده والا ما بچه بودیم پامونو جلو بزرگتر دراز نمی کردیم، این گودزیلاها دیگه کین