دیشب مهمون دارشتیم اقام بهم پول داد گفت برو دوتا مرغ بخر منم رفتم گرفتم تو راه برگشت همه بهم نگاه میکردن اونم با تعجب همه بهم سلام میکردن هرکی با ماشین رد میشد بوق میزد .دخترا رو نگو همه بهم میخندیدن .از فردا یه مرغ زند میخرم یه غلاده هم بهش میبندم میرم تو خیابون چرخ میزنم .والله ..