توی پارک بودم یه بچه رو که صورت خیلی مظلومانه ای داشت بوسش کردم گفتم عمو جون اسمت چیه...یه وقت دیدم زارت خابوند تو گوشم گفت:کودک ازار! من! رفقام! خاطرات کودکیم!
توی پارک بودم یه بچه رو که صورت خیلی مظلومانه ای داشت بوسش کردم گفتم عمو جون اسمت چیه...یه وقت دیدم زارت خابوند تو گوشم گفت:کودک ازار! من! رفقام! خاطرات کودکیم!