تكیه اش بردرخت،نگاهش غمگین،لبهایش پراززمزمه،درژرفاي وجودش غوغابودافكارش پریشان،شایدفكرخودكشی هم به سرداشت . . . . یاروكه درهيئت شام گیرش نیامد
تكیه اش بردرخت،نگاهش غمگین،لبهایش پراززمزمه،درژرفاي وجودش غوغابودافكارش پریشان،شایدفكرخودكشی هم به سرداشت . . . . یاروكه درهيئت شام گیرش نیامد