بچه که بودم تو جمع فاميلي نشسته بوديم دختر داييم داشت صحبت ميکرد يه دفعه کنترلشو از دست داد از خجالت داشت ميمرد من ميخواستم از دلش در بيارم گفتم اشکال نداره باباي منم هميشه تو خونه از اينکارا ميکنه/الهي حال پدرمو بايد ميديد/ به خاطر اين فداکاري هم کتک خوردم