برادر ٨سالم تو خونه بامامانم بحثش شده مامانم بهش گفت خيلي خودسرشدي وبرادرم قهركردرفت تو اتاقش دنبالش رفتم ميبينم كوله پشتيشووچندتاعروسك بسته ادامس ودفترچه مشقشوجمع كرده بهش ميگم ميخواي چكاركني ،اونم خيلي جدي برداشته ميگه توخونه اي كه به من توهين ميشه ديگه جاي من نيست دارم ميرم