از سفر برگشتم پشه اتاقمو دیدم بی حال افتاده رو زمین، بعد از کلی نفس مصنوعی که بهش دادم، بیدار شد گفت خیلی نامردی بیوفا، تا نبودی از خون هیچکس نخوردم، یاد نون و نمکایی که باهم خوردیم افتادم، غیرتی شدم رگمو زدم گفتم بیا همش واسه خودت...
از سفر برگشتم پشه اتاقمو دیدم بی حال افتاده رو زمین، بعد از کلی نفس مصنوعی که بهش دادم، بیدار شد گفت خیلی نامردی بیوفا، تا نبودی از خون هیچکس نخوردم، یاد نون و نمکایی که باهم خوردیم افتادم، غیرتی شدم رگمو زدم گفتم بیا همش واسه خودت...