اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و خونمون و عوض کرده بودیم، طبقه دوم زندگی میکردیم. یه روز زد به سرم رفتم طبقه سوم. ولی برگشتنا... رامو گم کردم! زدم زیر گریه، اینقدر با صدای بلند گریه کردم تا خالم صدامو شنید اومد نجاتم داد. بهم نخندین ها!
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و خونمون و عوض کرده بودیم، طبقه دوم زندگی میکردیم. یه روز زد به سرم رفتم طبقه سوم. ولی برگشتنا... رامو گم کردم! زدم زیر گریه، اینقدر با صدای بلند گریه کردم تا خالم صدامو شنید اومد نجاتم داد. بهم نخندین ها!