اعتراف میکنم وقتی بچه بودم شیطونی که میکردم مامانم به طور فجیح منو دعوا میکردومیگفت برو تو اتاق خواب حق بیرون اومدن هم نداری منم میرفتم چندساعتی با درسومشقام سرگرم بودم بعدکه خسته میشدم خیلی آروم با مظلومیت میومدم بیرون دستمو به علامت اجازه بالامیبوردم چشمامم مثل گربه شرک میکردمو میگفتم... مامان اجازه هست برم دستشویی؟؟؟ یعنی همچین بچه های ماهی بودیم ما... :

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته