اعتراف میکنم بچه ک بودم وقتی همه خواب بودن خونه مامان بزرگم یواش پامیشدم میرفتم ی پونز میذاشتم جلوی در جایی ک همه میرن و میان ب طرفه تیز پونز یکم جلوتر هم ازین سر تا اون سر خونه نخ نامرءی میبستم هروز پونز میرفت تو پای یکی و بعدم ب نخ گیر میکرد طرف اخرم نفهمیدن کار من بود

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته