توی جمع بودیم به بابام مي گم مي خوام برم بيمارستان ملاقاتی عمو دلم براش تنگ شده...لپم رو کشید گفت: تيريپ فاميل دوستي ور ندار، پرستار خوشگله امروز شيفتش نيست!!!!همه بهم خندیدن....منم لپ بابام رو کشیدم گفتم ای شیطون می گما امروز نرفتی بیمارستان...دوباره همه خندیدن...این سری لپم رو درحال خنده بردم جلو که بکشه اما در کمال ناباوری یه دونه خوابوند تو گوشم گفت گمشو بیرون تا نزدم تو گوشت!!!بی جنبه...خب الان کجام زدی پس؟

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته