یک روز از خواب پاشدم که برم مدرسه دیدم ساعت نزدیک به هفت گفتم وای دیرم شد سریع لباسامو پوشیدم درهمین حین متوجه نگاه خواهرم شدم که مات و مبهوت نگاهم میکرد!گفت واقعا حیفی..! یه خورده فکر کردم تازه یادم افتاد که عصره !نفس راحتی کشیدم

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته