چن روز پیش عروسی دعوت بودیم توی تالار یه خانوم خیلی خیلی مسن که فک کنم مادر بزرگ عروس بود،روبروی من نشسته بود.همینطور که صدای موزیک بلند بود و همه مشغول رقصیدن بودن،پیرزنه هم با ریتم آهنگ سرشو تکون میداد و زل زده بود به من!منم هی دس میزدم و بهش میگفتم:هااااا..ماشاالله!!!!!!!......بیا!!!!!!...آها!!..... که یهو صدای موزیک قطع شد و من در کمال ناباوری دیدم پیرزنه همچنان داشت سرش تکون میخورد!!!!!! اونجا بود که فهمیدم بنده خدا پارکینسون داشته!!!هیچ چی دیگه خودم سریعا وسایلمو جمع کردم و به طرز کاملا محترمانه ای از جلو چشش دور شدم!!!

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته