بادخترخالم تو اتوبوس بودیم اولش که زحمت کشیدم یه حلب 5 کیلویی روغن رو انداختم رو پای یه خانومه و بعد گوشیم زنگ زد دست کردم تو کیفم گذاشتم در گوشم هی میگم الو بله؟ الو؟ جواب نمیده یدفه دیدم همه اتوبوس دارن ب ما میخندن نگاه کردم دیدم آینه گذاشتم در گوشم...