آقا بزار یه خاطره تعریف کنم باحاله : گلاب به روتون همین چند ماه پیش لای پام عرق سوز شده بود شرت نپوشیده بودم عصرش بازی فوتسال جام رمضان داشتیم رفتیم سالن ! سالن کیپ کیپ جمعیت یه گوشه سالن رفتیم واسه تعویض لباس منم حواسم نبود شرت پام نیست یه آن شلوارمو کشیدم پایین دیدم جمعیت شروع کردن سوت زدن فکر کردم گلی چیزی زدن . برگشتم تو زمینو ببینم دیدم بازیکنا وسط سالن پهن شدن یه آن به نیم تنه پایین نگاه کردم دیدم ..... بعد اون تو همه مسابقات تشویقم میکنن :))