مَنِ انقَطَعَ إلى غَيرِ اللّه ِ وَكَلَهُ اللّه ُ إلَيهِ .;
هر كه به غير خدا رو كند، خداوند او را به همان وا گذارد.;
احادیث امام جواد علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
مَنِ انقَطَعَ إلى غَيرِ اللّه ِ وَكَلَهُ اللّه ُ إلَيهِ .;
هر كه به غير خدا رو كند، خداوند او را به همان وا گذارد.;
قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ; لَمّا اُسرِيَ بِي رأيتُ امرأةً رأسُها رأسُ خِنزيرٍ ، و بَدَنُها بَدَنُ الحِمارِ ، و علَيها ألفُ ألفِ لَونٍ مِن العَذابِ ، فسُئلَ; ما كانَ عَمَلُها ؟ فقالَ ;
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود ; شبى كه مرا به معراج بردند زنى را ديدم كه سرش سر خوك بود و بدنش بدن الاغ و گرفتار هزار هزار نوع عذاب بود. سؤال شد; او چه كرده بود؟ فرمود ; او سخن چين و دروغ پرداز بود.;
مَن لَم يَرْضَ مِن أخيهِ بِحُسنِ النِّيَّةِ لم يَرْضَ مِنهُ بالعَطِيَّةِ .;
هر كه را حُسن نيّت برادرش راضى نكند، داد و دهش او نيز راضيش نكند.;
و كُلُّ اُمّةٍ قد رَفَعَ اللّه ُ عَنهُم عِلمَ الكتابِ حِينَ نَبَذُوهُ و وَلاّهُم عَدُوَّهُم حينَ تَوَلَّوهُ ، و كانَ مِن نَبذِهِمُ الكتابَ أن أقاموا حُروفَهُ و حَرَّفُوا حُدودَهُ ، فهُم يَروُونَهُ و لا يَرعُونَهُ ، و الجُهّالُ يُعجِبُهُم حِفظُهُم للرِّوايَةِ ، و العُلَماءُ يَحزُنُهُم تَركُهُم للرِّعايَةِ .;
هر امّتى، آن گاه كه كتاب آسمانى خود را رها كرد و كنار افكند، خداوند علم آن را از آنان گرفت و آن گاه كه دشمنان خود را به دوستى و سرپرستى گرفتند، خداوند آن دشمنان را بر ايشان ولايت و حكومت داد. از جمله به كنار افكندن كتاب، اين بود كه حروف و كلمات آن را بر پا داشتند و معانى اش را تحريف كردند؛ كتاب را مى خوانند و روايت مى كنند اما آن را رعايت نمى كنند و به كار نمى بندند. نادانان از اين كه آن را خوب مى خوانند و حفظ مى كنند، خوشحالند و دانايان از اين كه آن را رعايت نمى كنند و به كار نمى بندند، اندوهناكند.;
إذا نَزَلَ القَضاءُ ضاقَ الفَضاءُ .;
چون قضا فرود آيد، فضا تنگ شود.;
القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ .;
ره سپردن به سوى خداوند متعال با دلها، از به رنج افكندن اعضاى بدن با اعمال رساننده تر [به سر منزل مقصود ]است.;
مَرِضَ رجلٌ من أصحاب الرِّضا عليه السلام فَعادَهُ ، فقالَ ; كيفَ تَجِدُكَ ؟ قالَ ; لَقِيتُ المَوتَ بَعدَكَ ! ـ يُريدُ ما لَقِيَهُ مِن شِدَّةِ مَرَضِهِ ـ فقالَ ; أليما شَديدا ، فقالَ ; ما لَقِيتَهُ ، إنّما لَقِيتَ ما يُنذِرُكَ بهِ و يُعرِّفُكَ بعضَ حالِهِ ··· .;
يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام بيمار شد حضرت از او عيادت نمود و فرمود ; حالت چگونه است؟ عرض كرد ; بعد از [رفتن ]شما، مرگ را ديدم! ـ منظورش درد و رنجى بود كه از شدّت بيماريش مى كشيد ـ حضرت فرمود ; آن را چگونه ديدى؟ عرض كرد ; سخت و دردناك. فرمود ; تو مرگ را نديده اى، بلكه هشدار دهنده مرگ و چيزى را ديده اى كه پاره اى احوال آن را به تو مى شناساند··· .;
هُو النَّومُ الّذي يأتيكُم كُلَّ ليلَةٍ إلاّ أنّهُ طويلٌ مُدَّتُهُ لا يُنتَبَهُ مِنهُ إلاّ يَومَ القيامَةِ ، فمَن رأى في نَومِهِ من أصنافِ الفَرَحِ ما لا يُقادِرُ قَدرَهُ ، و مِن أصنافِ الأهوالِ ما لا يُقادِرُ قَدرَهُ ، فكيفَ حالُ فَرِحٍ في النَّومِ و وَجِلٍ فيهِ ؟ هذا هُو المَوتُ ، فاستَعِدُّوا لَهُ .;
همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد، جز اينكه مدتش طولانى است و انسان از اين خواب بيدار نمى شود مگر در روز رستاخيز. پس ، مرده كسى است كه در خواب خود انواع شادى هاى بى شمار و انواع ترس و وحشت هايى كه قادر به شمارش آنها نيست مى بيند. حال [بنگر ]چگونه است حال آنكه در خواب شاد است و آنكه در آن دچار ترس و هراس است؟ اين است مرگ؛ پس خود را براى آن آماده سازيد.;
الفَضائلُ أربَعةُ أجناسٍ ; أحَدُها ; الحِكمَةُ ، و قِوامُها في الفِكرَةِ ، و الثاني ; القُوَّةُ ، و قِوامُها في الغَضَبِ ، و الرابِعُ ; العَدلُ ، و قِوامُهُ في اعتِدالِ قُوَى النفسِ .;
فضيلتها چهار گونه اند; اول، حكمت كه جانمايه آن انديشه است. دوم، عفّت كه جانمايه اش شهوت است. سوم، قدرت كه جانمايه اش خشم است. چهارم، عدل كه قوام آن در اعتدال قواى نفسانى است.;
مُلاقاةُ الإخوانِ نُشْرَةٌ و تَلقيحُ العَقلِ ، و إن كانَ نَزْرا قَليلاً .;
ملاقات با برادران ، موجب رفع دلتنگى و سبب بارورى عقل مى شود ، هر چند اندك و كوتاه باشد .;
مَن زارَ قَبرَ عَمَّتِي بِقُمّ فَلَهُ الجَنَّةُ .;
هر كه قبر عمّه ام را در قم زيارت كند ، پاداشش بهشت باشد .;
مَن أمَّلَ فاجِرا كانَ أدنى عُقُوبَتِهِ الحِرمانُ .;
هر كه به نابكار اميد بندد ، كمترين سزايش ناكام شدن است .;
مَن لَم يَعرِفِ المَوارِدَ ، أعيَتْهُ المَصادِرُ .;
هر كس وروديها را نشناسد ، خروجيها او را به ستوه آورد .;
إظهارُ الشَّيءِ قبلَ أن يَستَحكِمَ مَفسَدَةٌ لَهُ .;
آشكار كردن چيزى ، پيش از آن كه استوار گردد ، موجب تباهى آن مى شود .;
أقصَدُ العُلَماءِ للمَحَجَّةِ المُمسِكُ عِندَ الشُّبهَةِ .;
آن عالِمى بيشتر ره پوى راه روشن است ، كه هنگام شبهه باز ايستد .;
نِعمَةٌ لا تُشكَرُ كَسَيِّئَةٍ لا تُغفَرُ .;
نعمتى كه سپاسگزارى نشود، مانند گناهى است كه آمرزيده نشود .;
الصَّبرُ عَلَى المُصيبَةِ ، مُصيبَةٌ عَلَى الشامِتِ بها .;
صبر كردن بر مصيبت ، مصيبتى است براى آن كه از گرفتارى مصيبت ديده شاد مى شود .;
إيّاكَ و مصاحَبَةَ الشِّرِّيرِ ؛ فإنّهُ كالسَّيفِ المَسلُولِ يَحسُنُ مَنظَرُهُ ، و يَقبُحُ أثَرُهُ .;
زنهار از همنشينى با بدكار؛ زيرا او همچون شمشير آخته است كه ظاهرش زيباست و نشانى كه مى گذارد، زشت .;
أفضَلُ العِبادَةِ الإخلاصُ .;
برترين عبادت، اخلاص است.;
لا تُعادِ أحَدا حَتّى تَعرِفَ الَّذي بَينَهُ وَ بَينَ اللّه ِ تَعالى ، فإن كانَ مُحسِنا لا يُسلِمُهُ إلَيكَ ، و إن كانَ مُسيئا فإنَّ عِلمَكَ بِهِ يَكفيكَهُ فلا تُعادِهِ .;
با هيچ كس دشمنى مكن تا آنگاه كه بدانى رابطه او با خداوند عزّ و جلّ چگونه است؛ اگر نيكوكار باشد خداوند او را تسليم تو نمى كند و اگر بدكار باشد همين شناخت تو از او، تو را از وى كفايت مى كند. بنا بر اين، با وى دشمنى مكن.;